محمد بن حسين البيهقي

604

تاريخ بيهقى ( فارسي )

دوم كرانه‌ها جمع قطر ( 6 ) - و انما الناس . . . : بيتى است از مقصورهء ابن دريد ( 223 - 331 ) ، مصراع اول به اين صورت شنيده شده است كه صحيح مىنمايد « و انما المرء حديث بعده » - معنى بيت : مرد پس از خود افسانه‌ايست پس داستان خوبى براى آنكه ياد گيرد ، باش ، شاعر گويد : بارى چو فسانه مىشوى اى بخرد * افسانه نيك شو نه افسانهء بد مرحوم دكتر فياض نيز نوشته‌اند اين بيت از مقصورهء ابن دريد است در نسخه‌يى كه از آن قصيده نزد نگارنده است در مصراع اول بجاى كلمه « حسن » كلمه « بعده » است ( 7 ) - ولى النعم : دهنده نعمتها ( 8 ) - ابو المظفر ابراهيم . . . : برادر فرخزاد نهمين پادشاه غزنوى فرزند مسعود بن محمود ( 451 - 492 ) پادشاهى عاقل و عادل بود ( 9 ) - اسلاف : بفتح اول و سكون دوم گذشتگان و نياكان جمع سلف ( 10 ) - مدروس : ناپديد و متروك ، اسم مفعول ، درس‌گاه بر آخر صفت مفعولى براى تأكيد در سياق فارسى « شده » افزوده مىشود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 241 شمارهء ( 21 ) ( 11 ) - سنه . . . : سال 451 ( 12 ) - مملكت : پادشاهى و سلطنت ( 13 ) - حورنژاد : از نژاد حوران بهشت ، صفت تركيبى - حور بضم اول جمع حوراء بمعنى سيه‌چشمان سپيد اندام ( 14 ) - برفته : پادشاه درگذشته ، صفت با باى تأكيد جانشين موصوف نظير بستوه ( 15 ) - نشسته : بر تخت جلوس كرده ( 16 ) - شمع : موم و آنچه از موم و پيه ساخته براى روشنائى مىسوزانند ؛ از اين بيت و شواهد ديگر آشكار است كه شمع از چراغ در قديم نور بيشتر داشته است ، سعدى فرمايد : برخى جانت شوم كه شمع فلك را * پيش بميرد چراغدان ثريا ( 17 ) - ظلمت قلعت : تاريكى قلعه يا دژ - سلطان ابراهيم پيش از رسيدن به سلطنت با برادر خود فرخ‌زاد در قلعهء برغند محبوس بودند و چون طغرل كافر نعمت كه سلطان عبد الرشيد را كشته بجاى او بفرمانروائى نشسته بود خود وى نيز پس از چهل روز بقتل رسيد بزرگان مملكت فرخ‌زاد را به پادشاهى برداشتند و پس از درگذشت فرخ‌زاد سلطنت بر سلطان ابراهيم قرار گرفت ( نگاه كنيد به صفحهء 236 طبقات ناصرى ج 1 تصحيح عبد الحى حبيبى ) ( 18 ) - نوزده درجه : شايد به استعاره مراد نوزده سالگى پادشاه باشد ص 515 ( 1 ) - بدانيد : فعل امر حاضر دوم شخص جمع - « به حقيقت بدانيد » سخن بيهقى است در خطاب به مردم در باب عدل سلطان ابراهيم ( 2 ) - ددگان : بفتح اول و دوم جمع دده بمعنى درنده و سبع ( 3 ) - بيش : ديگر و پس از اين ، قيد زمان ( 4 ) - ممتحن : محنت رسيده و بدحال ، اسم مفعول از امتحان ( 5 ) - نوشيروان : بضم اول مراد خسرو اول انوشيروان عادل ( 531 - 579 ميلادى ) پادشاه ساسانى ( 6 ) - بزرگا و با رفعتا : بسيار بزرگ و رفيع